اشعار میربهرام عظیم بیلی در تارنمای ادبی ایران

اشعار میربهرام عظیم بیلی در تارنمای ادبی ایران

 

در چهارچوب طرح «ادبیات نوین آذربایجانی» مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان، تارنمای قلم پرس  (qalampress.ir) ایران اقدام به انتشار اشعار «شعری برای مادرم» و «همچون خودم»، اثر شاعر جوان آذربایجانی میربهرام عظیم بیلی، نموده است.

تارنما، علاوه بر درج اشعار این شاعر جوان، اقدام به درج زندگینامه ی وی نیز نموده است. اشعار را علی شکری، مترجم زبان فارسی مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان، از زبان آذربایجان به زبان فارسی ترجمه نموده است.

این تارنما، که فعالیت خود را از سال 2012 آغاز نموده است، به صورت مداوم اقدام به انتشار اخبار و اطلاعات مربوط به رخدادهای ادبی جهان و نمونه آثار ادبی می نماید.

 

میر بهرام عظیم بیلی فرزند جمال متولد 18 فوریه 1994 (29 بهمن 1372) در شهر باکو بوده که تاکنون اشعار وی در روزنامه های مخالف منتشر و چند کتاب شعر از وی به چاپ رسیده است، این شاعر جوان در 15 ژانویه سال 2009 به عنوان جوانترین عضو اتحادیه‏ ی نویسندگان آذربایجان پذیرفته شد.

 

شعری برای مادرم

جسد زنی که از طناب آویزان است،

دانه های برفی که روی لباس هایی که مادرم پهن کرده می ریزند!

مرگ در این روزهای اسفند هم چون گرگی که دندان به هم می ساید،

سایه به سایه در میانمان می گردد ...

دستانت را بده مادر! دفن کن چشمانم را در چشمانت!

گیسوانت بهترین گل های دنیایند

که روی قبرم گذاشته می شود!

در این لحظه هیچ کسی، هیچ چیزی را نمی خواهم!

قصه ای بگو، سردمه!

می گویند انسان ها هنگام مرگ سردشان می شود،

می ترسم ...

سرم را به سینه اف بفشار، مرا هم چون خاک بپوشان

دستانت را بده مادر ...

بار نخست مرگ را دیدم و ترسیدم!

مرگ همانند یک صدا، یک سخن زیبا است

ولی بدترین مرگ مثل مادر مردن است!

می دانم، مادران برای زنده نگه داشتن به دنیا آمده اند

زنده نگه دار خاطرات بچگی ام را که مرده است

خاطره ی مرگی را که بیشتر از همه دوست داشتی!

 

هم چون خودم

خواستم خودم باشم، نگذاشتند.

برای رفتنم، نگاهم، چشمانم، سخنم

چه سخن ها که نگفتند اقوامی که نمی شناختمشان و دوستان

خواستند در راه هایی که نرفته بودم پیرم کنند.

گاه کم مانده بود که خدا شده مرا از نو بیافرینند،

خواستند مادرم شده مرا به دنیا بیاورند.

نپسندیدند و خواستند عوض کنند صدایم را ...

هم چون مگس وز-وز کردند و هم چون مار فس-فس

خواستند ارواح کهنه شده را به تنم کنند.

تا فهمیدند که دریا را دوست دارم،

موج شده خواستند خفه ام کنند.

دستانشان را در میان دستانم دیدند،

لباس عروسیشان را به اندازه ی آن دنیا،

کفنم را به اندازه ی این دنیا دیدند،

سوختند ما را در آتش عشقمان.

و ما از خاکسترمان دوباره آتش گرفته خورشید شدیم، ماه شدیم،

شدیم همتای روحمان و بدنمان،

ببین، رودی شدیم که در این مصراع ها جاری است

 

 

 

Keçid: http://qalampress.ir/

 

 

 

مقالات دیگر

  • ویدیوی «عبادتگاه های قدیم شوشا» ویدیوی «عبادتگاه های قدیم شوشا»

     

    مستند «عبادتگاه های قدیم شوشا»، که به مناسبت «سال شوشا» از سوی مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان تهیه و به زبان های مختلف ترجمه شده است، از سوی تعدادی از تارنماهای مشهور در سرتاسر دنیا منتشر گردید، از جمله: تارنمای “nex24.news” از ایرلند، “medium.com” تارنمای از الجزایر، “alharir.info” از عراق، تارنماهای “mustaqila.com”

     

  • کتاب «گزیده ی آثار» مارکز به ماریا آنخلیکا استیر اهداء گردید کتاب «گزیده ی آثار» مارکز به ماریا آنخلیکا استیر اهداء گردید

     

    خانم ماریا آنخلیکا استیر، کفیل موقت سفارت جمهوری کلمبیا در جمهوری آذربایجان در تاریخ 22 سپتامبر (31 شهریور) با نویسنده ی مردمی خانم آفاق مسعود، رئیس مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان، دیدار نمود.

     

     

     

  • «گزیده ی آثار» اشتفان تسوایگ منتشر گردید «گزیده ی آثار» اشتفان تسوایگ منتشر گردید

    در قالب طرح 150 جلدی «مرواریدهای ادبیات جهان» مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان اقدام به انتشار «گزیده ی آثار» نویسنده ی مشهور اتریشی، اشتفادن تسوایگ نموده است.