انتشار کتاب «دنیا همچون خواب آب می شود» در گرجستان

انتشار کتاب «دنیا همچون خواب آب می شود» در گرجستان

 

ترجمه ی کتاب «دنیا همچون خواب آب می شود»، اثر شاعره ی شناخته شده ی آذربایجانی، برنده ی «مدال طلای پوشکین» و جایزه ی طلای انجمن خیریه ی «کلید زندگی» ایالات متحده «لیلا علی اوا» به زبان گرجی منتشر گردید.

کتاب را انتشارات «مرانی (Merani)»، که میراثدار ادبیات پربار گرجستان است، منتشر نموده و حاوی بیش از 100 قطعه شعر این شاعره ی نامدار است از جمله: «شب»، «باورم نمی شود»، «شاعر»، «بنده ی عشق»، «امید»، «زندگی چیست، مرگ چه؟»، «باری که به دوش می کشم»، «گاهی هنگام غم نمی توان گریست» است. اشعار این شاعره را شاعر نامدار گرجی، «ماکوالا قوناشویلی»، رئیس اتحادیه ی نویسندگان گرجستان و دارنده ی جوایز ارزشمندی هم چون ایلیا چاوچادزه، قالاکتیون تابادزه و آنّا کالانادزه است.

 

 

پیشگفتار

بال هایم را برای خود نگه می دارم

انسان همانند صندوقچه ی ژنتیک است و از لحظه ای که باز می شود ویژگی های بیشماری ذره-ذره در آن جمع می شوند این شامل ویژگی های بد، ویژگی های خوب، صفات الهی و انسانی می شود.

شاعره ی شناخته شده ی آذربایجان، لیلا علی اوا، بسیاری از ویژگی ها و استعدادهایش را، استعدادهایی هم چون خیرخواهی و کاریزمای رهبری، از اجداد خود به ارث برده است. آری آفریدگار بی همتا به بنده ی خود تنها ویژگی زیبایی عطا نمی کند، هم به طریق اولی او را در بوته ی آزمون قرار داده و در معرض امتحان های زیادی قرار می دهد. اگر خداوند به خانم شاعره ی ما، که مزین به ویژگی های نیکوی بسیاری است، استعداد شعر و شاعری هم عطا کرده، این یعنی باری بر روی بار سنگین او گذاشته و راه شعر و شاعری حقیقی را پیش پای او گذاشته است. بر دوش کشیدن اضطراب و دردهایی، که محصول بزرگی به نام «شعر» است و آدمی را هر آن از حالی به حالی دیگر می آورد، بال هایی لازم است که اگر اندک هم شده انسان احساس سبکباری نماید.

 

تابستان را در روی زمین برای شما نگه می دارم،

تنها بالها را با خود می برم.

می دانم این از مردانگی نیست،

پس چیست این خیالی ...؟

 

شاعره صرفاً به همین خاطر رو به مَلَک های نگاهبان خود کرده و از آنها می خواهد به او کمک کنند تا اندکی هم که شده باری از این بار گرانش کاسته شود؛ جایی که می گوید:

 

فرشتگان زیبا! چرا، این گونه تنهایم گذاشتید،

اکنون که بارم این همه گران و روزگارم این همه دشوار است؟

در میانه این مه غلیظ که چشم، چشم را نمی بیند،

مرا تنها گذاشته و کجا رفتید؟

 

هندوان یک سخن حکیمانه دارند: «اگر عشق می ورزی و اضطراب می کشی، پس بدان که انسان هستی». اگر زیبایی ظاهری خانم لیلا علی اوا را به این حکمت بیافزاییم، پیش چشمانمان چهره ی اعجازکاری انسان رخ نمایی خواهد کرد. این پرتره ی انسانی، زیبایی خود را مدیون رنگ های مصنوعی و آرایش و بزک ها نیست؛ بلکه، به طریق اولی، این جریان سخن زیبا است که از شعری به شعری دیگر و از مصرعی به مصرع دیگر حال و هوایی تازه به چهره ی شاعر بخشیده و تابشی نو از او متصاعد می کند. او گاهی همانند خورشید تابان برق همه جا نورافشانی می کند و گاهی جامه ای اسرار انگیز از جنس نور ماه بر تن می کند، گاه پرهای هزار رنگ طاووس را به خود می بندد و گاهی هم مانند پروانه خود را به آب و آتش می زند. و امروز هم آفریدگار و هم قهرمان این همه برگ های رنگ به رنگ شاعره ی ما است او هم خورشید سوزان است و هم پروانه ای که خود را به آتش می زند ....

این که می گویی انتظار انسان را از پای در نمی آورد سخنی بیش نیست،

اندکی صبر کن پروانه، چیست این همه شتاب؟

می بینم که چقدر تنهایی،

پروانه ی من که در سودای نور همیشه در پروازی.

 

بیا! باری بیا سوی دیگر بال بزن!

می دانم که در پایان در آتش سودای خود خواهی سوخت.

بیا و دنیایی پر از احساس شاعرانه ارزانی ما کن،

ولی به هوش باش که بالهای مخملینت نشکنند.

 

او خستگی ناپذیر مشغول نوشتن است. گویی می خواهد بر «گذشت زمان، که سال ها وقت او را به تاراج برده» فائق آید. او در عین حالی که می نویسد ناخودآگاه تصویر شگفت انگیز و بی بدیلی از چهره ی زن را هم به تصویر می کشد. گاه همانند کسی که تازه از بهشت رانده شده قدری گاهی قدری پا را از این چهارچوب فراتر می گذارد و چشم به سرابی می دوزد که در آن هیچ چهارچوبی نیست .....

 

چیزی از شما نمی خواهم، و تنها خواسته ام از شما،

این است که مرا اسیر چهارچوب ها نکنید ....

ای انسان ها! اگر ذره ای رحم در وجودتان هست،

تنها خواسته ام از شما این است که روحم را آزاد بگذارید.

 

و هیچ گاه سعی نکنید درکم کنید!

توفان های دیگری اندرون مرا در می نوردند.

این دلی که من دارم اندوه نمی تواند به آن نزدیک شود،

روحم تنها با خودم آرامش می گیرد.

 

در ژرفای این اشعاری که میان شادی و غم، واقعیت و خیال، سادگی و پیچیدگی، بیداری و رویا وحدت می آفریند هزاران پرسش به خاطر انسان خطور می کند. هر چند که پرسش ها دقیق است ولی پاسخ ها مجازی است ...

 

زمان با این سرعت کجا رفت؟ ...

باز زمستان آمده و دَرِ خانه را گرفت.

باز روح تابستانیِ خود را به دست سرما سپردم،

باز گرفتار بیماری دلتنگی شدم.

 

دل من باز چرا یخ زدی؟

پس این سنگ و این یخ را چه چیز آب خواهد کرد؟

به هیچ روی سَرِ گرم شدن نداری،

می دانم، غم خوردن در زمستان عادت دیرینه ی تو است.

 

اینجا کلامی از «آندره مارلو» به خاطر انسان خطور می کند: «آنچه مهم است نه پاسخ دادن به همه ی پرسش ها، بلکه پایان یافتن پرسش ها است.» اگر بخواهیم به زبان شاعرانه بگوییم، آفرینش ادبی لیلا علی اوا سر تا پا باران پرسش است. پرسش هایی که هیچ گاه پایانی برای آن نیست ...

 

هواپیماها همانند پرندگان در پروازند،

کدام پرنده این همه شتاب می کند؟

مدتی است که خواب هم نمی بینم،

آیا خاطره ای در چشم و در دل مانده است؟

 

هر چند که چشمانم بسته شده ولی می بینم،

انسان ها شتابان به سوی فنا می روند.

همه منتظرند که اتفاقی رخ دهد،

ولی چرا کسی آن چه را که پیش رخ می دهد نمی بیند؟

 

اگر سخن آپولین را، که می گوید: «شعر سیلاب احساسات است که از فریاد سرچشمه می گیرد»، اصل بیانگاریم، خواهیم دید سهم سخن هر شاعری از چه چیز سرچشمه می گیرد و می توان درک کرد که سرچشمه ی جوشش کلام از کجا است. هم چنین شاعر نیک می داند که مهربانی تنها مرهم دل زخم خورده است ....

 

اما شب ها شاهد اشک هایت هستند،

مرا ببخش دل من و بگذر از گناهم.

دیگر خاطر تو را آزرده نخواهم کرد،

دیگر هیچ گاه تو را ترک نخواهم کرد.

 

می گویند تنها پنج دقیقه زمان داری،

دوان-دوان می نویسم: آیا می توانم برسانم؟!

دیگر نقطه گذاشتن هم فراموشم شده،

آیا این سطور نقطه هم لازم دارد؟

 

در این دنیای بیکران همه چیز ارزشمند و عالی صرفاً مختص یک انسان و یا یک کشور نیست. همانند خورشید عالمتاب، همه ی پهنه ی زمین باید از هر چیز خوب برخوردار شود. این همان انگیزه ای بود که مر واداشت اشعار لیلا علی اوا را ترجمه کرده و آن را در اختیار مردم گرجی زبان قرار دهم.

 

روی سخنم با شما است خواننده های قدرتمند سرزمین شعرا! شما که نیک می دانید «چهار میخ قافیه ها چقدر سنگین است»! و شما که می دانید «باری که خداوند آن را لمس کند سبک خواهد شد». ترجمه ی کتاب اشعار «دنیا همچون خواب آب می شود» لیلا علی او را صرفاً به این امید تقدیمتان می کنم.

 

ماکوالا قوناشویلی

رئیس اتحادیه ی نویسندگان گرجستان

 

مقالات دیگر