کتاب شاعر آذربایجانی، «سلام ساروان»، در اوکراین منتشر گردید

کتاب شاعر آذربایجانی، «سلام ساروان»، در اوکراین منتشر گردید

 

ترجمه ی کتاب «دنیا کم عمق است، غرق هم نمی توان شد»، اثر شاعر مشهور آذربایجانی، «سلام ساروان»، به زبان اوکراینی در این کشور منتشر گردید.

این کتاب، که از سوی انتشارات «سامیت کنیگا»، میراث دار آثار گرانبهای ادبی، منتشر گردیده است حاوی بیش از 100 قطعه شهر این شاعر است از جمله «دلتنگ نباش، درست نخواهد شد»، «خسته شد، خسته شدم من»، «طناب باز». مترجمِ، که اشعارِ شاعر را به زبان اوکراینی ترجمه نموده، «لیسا مودراک (Lesya Mudrak)»، شاعر سرشناس اوکراینی و چهره ی اجتماعی این کشور، برنده ی جشنواره ی بین المللی است و خود مقدمه ای نیز بر آن نگاشته است.

 

شعرِ تنهایی فرهنگی

در خصوص کتاب سلام ساروان

نمی دانم چرا نوشتن دیباچه برای ترجمه ی یک کتاب شعر برای مترجم بسیار دشوار است. شاید علت امر آن باشد که قرار است این بار ارتباط میان مترجم و مؤلف بر پایه ی یک متن منثور باشد نه شعر.

با آن که شاعر این اثر را نمی شناسم، کوشیدم دایره ی اشعار او را کشف کرده و برای «آنی» هم که شده خود را به او نزدیک کنم. همین «آن» هم خود به معجزه ای استعاره ای تبدیل شد که هزاران «آن»ِ متفاوت ولی دارای حس مشترک را شکل داد.

سلام ساروان یکی از پرفروغ ترین ستاره های آسمان شعر معاصر آذربایجان است. او آفریننده ی اشعاری که با ذوق هنری بالا نوشته شده است. او ضمن حفظ وزن ریتمیک شعر، با افق دید وسیعی که داشته، توانسته شعر معاصر امروز را در سطح جهان درک کند و اثری در حد گلچین بیافریند.

او در یکی از مصاحبه های خود می گوید شعر دنیا دارای یک مسیر کلی است و تمامی شعرا قطرات این جریان مجازی هستند همه ی آنها تنهایی را در قالب شعر ترنم می کنند. خواستگاه نخستینِ این تنهایی همان تنهایی عِلوی است یعنی این که انسان با یک دستور کار ویژه از کائنات به زمین آمده و از این که نتوانسته وظیفه ی خود را، آن گونه که شایسته است، به جا آورد احساس تنهایی می کند. یعنی شعر او ترنم تنهایی است که حاصل دست و پنجه نرم کردن او با دنیا و آفرینش است. شعر تنهایی می تواند ناشی از تنهایی اجتماعی هم باشد بدین صورت که شاعر با حقایق اجتماعی دوره ای که در آن زندگی می کند مدام در کش و قوس است. یک تنهایی دیگر هم داریم به نام تنهایی فرهنگی: در درون یک سیستم ارزشی هستی که به آن تعلق نداری، بنا بر این در غربت اندیشه زندگی می کنی.

در مدتی که کتاب شعر «دنیا کم عمق است، غرق هم نمی توان شد»، اثر شاعر مشهور آذربایجانی، «سلام ساروان»، را ترجمه می کردم متوجه «تنهایی فرهنگی» شاعر شدم.

هر چه کوشیدم که خود را از فاجعه ی بشری، که در اشعار شاعر بازتاب شده بود، دور کنم نشد که نشد .... یاد سخن روانشناس مشهور، «جیمسون» افتادم جایی که می گوید: نجات انسان ها را در عمیق ترین لایه های «خویش» جست و جو کن. از دیدگاه من یکپارچگی خدشه ناپذیر خطر سیر مرگ زندگی زنده شدن دوباره و باز مرگ دوباره در قالب عشق، سخن، زن صورت واقعیت به خود گرفته که کتاب شعر «دنیا کم عمق است، غرق هم نمی توان شد» آن را با زیبایی به تصویر کشیده است.

 

ماه پایانی پاییز از پنجره،

برگ های زرد شده ی کتاب آسمانی را نگاه می کنم.

باران از آسمان می بارد، از آسمان باران می بارد،

و ظرف های سفالین قدیمی مدفون در زیر خاک را پر می کند.

 

تمامی معانی پوچ بوده و رنگی بیش نبوده،

دیگر نه برگی را خواهم بویید و نه درختی را بغل خواهم کرد.

اکنون دیگر دل به چشم و ابروی یک زن نخواهم داد،

و اگر دلدادگی هم باشد دلداده ی سرنوشت او خواهم شد.

 

هنوز هم در شجره ی زمان در تکاپو هستم:

در این دور، این قرن، این سال، این روز، این ساعت.

سال ها تمرین می کنی که زودتر به نقطه ی «پایان» برسی،

آغاز زندگی اول درست بعد از آن نقطه ی «پایان» است.

 

می دانی چه از خاطرم می گذرد؟ با تو می گویم:

برون رفتن از هر جایی و فراموش کردن هر کسی.

آرزو دارم تنها یک بار، و تنها یک بار،

همراه خورشید سر برآورده و همراه خورشید فرو شوم.

 

مقالات دیگر