اشعار شفیقه شفا در تارنمای ادبی گرجستان

اشعار شفیقه شفا در تارنمای ادبی گرجستان

 

در چهارچوب طرح «ادبیات نوین آذربایجانی»، تارنمای ادبی روسیه (“litprichal.ru) اقدام به انتشار ترجمه ی روسی اشعار «آینه ی بخت» و «فقط بیا» اثر شاعره ی جوان آذربایجانی شفیقه شفا نموده است.

اشعار شاعره را مترجم زبان روسی مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان خانم الهه فیضی اوا از زبان آذربایجانی به روسی ترجمه نموده و خانم آنجلا لبداوا نیز آن را ویراستاری نموده است.

تارنمای ادبی روسیه (“litprichal.ru)، که از سوی خیل عظیم خواننده های فرهیخته دنبال می شود، تاکنون اقدام به انتشار آثار بزرگان ادبیات جهان همانند آنا آخماتووا، نیکلای گمیلیو، یِوگنی یِوتوشنکو، ولادیمیر ویسوتسکی، رسول حمزتوف، اسکار وایلد، ایروین شو، ارنست همینگوی و دیگران نموده است.

 

شفیقه شفا

·         زاده 1981 در شهر سومقائیت آذربایجان،

·         فارغ التحصیل دانشگاه زبان های خارجی آذربایجان،

·         از سال 2004 تا 2018 در کانال های مختلف تلویزیونی آذربایجان و مطبوعات ادواری کار کرده است،

·         مؤلف دو مجموعه ی اشعار «برای خاطر آن روزها» و «نشانی های پراکنده» است،

·         برنده ی مسابقات «یک بند شعر» و «برگ بو».

 

آینه ی بخت

روزی خواه شکست آینه ی بختت،

و پراکنده خواهد شد در میانه ی عمرت،

و تو جمع خواهی کرد هر تکه از آن را با هزار امید

و در هر تکه اش تصویر بیگانه ای را، که می خندد.

 

خون انگشتت به قلبت جاری خواهد شد،

شک هایت روی هم انباشته و کوهی خواهند شد:

خدایا کیست این شریک سهم عشق من؟

قسمت مرا که به تن کرد؟!

 

این بخت تَرَک برداشته ات آزارت خواهد داد،

خواهی دید که منتظر تلنگری بوده که هزار تکه شود.

تو از روز ازل چه نیک می شناختی این بختت را،

هر چند که دشنام بگویی باد بختت را.

 

خواهد شکست و شکسته هایش در قلبت فرو خواهد شد،

هر تکه اش دردی دیگر و رنجی تازه،

خیال های پنبه شده را

جمع خواهی کرد در دستانت در عین ناامیدی.

 

و می رسد آن روزی که اخرین گمشده ات می رود،

و تو سراغش را می گیری در هر گوشه و کنار،

و از آن اتاق سردِ یخ زده

جارو خواهی کرد تکه های آینه ی آرزویت را...

 

 

فقط بیا

دلت تنگ شده،

اصلاً نترس، بیا،

مگر چه دیدی،

در آن هوای غوره پزان شهر،

و آسفالت قیرگونش؟!

اصلاً لباست را هم عوض نکن،

موهایت را شانه نکن، صورتت را آب هم نزن،

فقط پاشو و بیا.

من با لبهای نمناکم

خواهم روبید ذرات گرد و غبار را از صورت و چشمان خسته ات ،

شانه خواهم کرد موهایت را با پلکهایم ،

تا که آرام بگیرد تنت که بوی حسرت گرفته

با انگشتانم که دلتنگت شده اند ...

اگر دلتنگم شدی،

ببُر و بینداز هر آن چه را که سر راهت را بگیرد ،

اگر کسی هم هست، از بیرون کن از خلوت خاطرت

او را برای دشمن بگذار و بیا!

چه دیدی در آن خانه ای که جفت دیده می شود،

همان که غربالش آویخته،

در آن خانه ی تنها؟

 

دلتنگ شدم،

حسابی دلتنگ،

تنبلی نکن، پاشو بیا!

 

https://www.litprichal.ru/work/472811/

https://www.litprichal.ru/work/472812/

 

 

 

مقالات دیگر

  • ویدیوی «عبادتگاه های قدیم شوشا» ویدیوی «عبادتگاه های قدیم شوشا»

     

    مستند «عبادتگاه های قدیم شوشا»، که به مناسبت «سال شوشا» از سوی مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان تهیه و به زبان های مختلف ترجمه شده است، از سوی تعدادی از تارنماهای مشهور در سرتاسر دنیا منتشر گردید، از جمله: تارنمای “nex24.news” از ایرلند، “medium.com” تارنمای از الجزایر، “alharir.info” از عراق، تارنماهای “mustaqila.com”

     

  • کتاب «گزیده ی آثار» مارکز به ماریا آنخلیکا استیر اهداء گردید کتاب «گزیده ی آثار» مارکز به ماریا آنخلیکا استیر اهداء گردید

     

    خانم ماریا آنخلیکا استیر، کفیل موقت سفارت جمهوری کلمبیا در جمهوری آذربایجان در تاریخ 22 سپتامبر (31 شهریور) با نویسنده ی مردمی خانم آفاق مسعود، رئیس مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان، دیدار نمود.

     

     

     

  • «گزیده ی آثار» اشتفان تسوایگ منتشر گردید «گزیده ی آثار» اشتفان تسوایگ منتشر گردید

    در قالب طرح 150 جلدی «مرواریدهای ادبیات جهان» مرکز ترجمه ی کشوری آذربایجان اقدام به انتشار «گزیده ی آثار» نویسنده ی مشهور اتریشی، اشتفادن تسوایگ نموده است.