انتشار اشعار شاعر شناخته شده ی گرجی به زبان آذربایجانی

انتشار اشعار شاعر شناخته شده ی گرجی به زبان آذربایجانی

مجموعه ی اشعار خانم «بلا کبوریا»، شاعر شناخته شده ی گرجی، برنده ی جایزه ی ادبیِ «چاریچا تامارا» به نام «رقص نور در شفق» به زبان آذربایجانی ترجمه و منتشر گردید.

این اشعار را نویسنده امیر ممدلی  به زبان آذربایجانی ترجمه کرده و خود دیباچه ای بر آن نگاشته است. ویرایش کتاب را ماهیر قارایف بر عهده داشته است.

 

«از زبان قطره ها»

 

امیر ممدلی

از نقطه نظر تکانه های داخلی، شعر معاصر را می توان به دو جریان عمده دسته بندی نمود: یکی از آن دو بر پایه ی دانش منطقی و دیگری مبتنی بر احساس است.

پیش از آن که ماهیت هر کدام از آنها را توضیح دهیم، شاید بهتر باشد به پرسشی چند پاسخ بگوییم: دانش چیست؟ هنگامی که سخن از تفکر شاعرانه می رود، کدام نوع از اندوخته ی فکری را می توان به عنوان دانش محسوب نمود؟ نویسنده ی بزرگ فرانسوی، برنده ی جایزه ی نوبل، «آندره ژید» می گوید: آن چه را که تا به امروز ما از آن به عنوان دانش یاد می کنیم در اصل دانش نیست فقط دانستی است و اطلاعاتی است در باره ی حوادث و رویدادها.

دانش صفحاتی است که در شعور انسان باز شده و تا پایان عمر او باقی می ماند. میزان ژرفای دانش انسان را می توان بر پایه ی شمارِ این صفحات برآورد نمود.

تنها تفکر فلسفی، خودشناسی و تجارب عمیق زندگی قادر است صفحاتی را به این دانش اضافه نماید. بیایید به موضوع اصلی صحبتمان برگردیم.

شعری که مبتنی بر دانش منطقی است، نمایانگر هدف مورد نظر و تکانه های داخلی شاعر است و می کوشد که با به کار بردن تشابهات و دگردیسی معانی بر خواننده ی خود تأثیرگذار باشد. در این گونه اشعار آن چه اولویت دارد نه صدای قلب بلکه زمزمه ای است که شعور و ادراک ما در خلوت درون ما می کنند. از این دیدگاه تا شروع دوره ی اشعار تغزلی می توان شعر آذربایجانی را در زمره ی اشعار منطقی دسته بندی نمود.

در شعر مبتنی بر احساس وضعیت کاملاً برعکس این است. در این گونه اشعار، شاعر تکیه بر هدف مورد نظر خود ندارد بلکه اگر بتوان گفت شاعر خود را به دست جریانی متشکل از هدف و نیز جلوه ای که هستی ظاهری ایجاد می کند می سپارد. به سخن دیگر، شاعر در این گونه اشعار به حوادث از دریچه ی دل خود می نگرد، و ترجیح می دهد با تابشی همانند شعاع رادیولوژی تصویری مبهم ببیند تا آن که یک تصویر روشن. نمونه های این گونه نگرش شاعرانه را می توان در شعر ژاپن، چین، شعر معاصر اروپا و یا شعر مدرن ترک دید.

بلا کبوریا یکی از نماینده های سرشناس جریان شعری مبتنی بر دانش منطقی است. به دیگر سخن، او میراثدار راستین شعر سنتی گرجی است. خواننده ی محترم یقین تا اینجا خود متوجه شده است که شعر سنتی گرجی نیز همانند شعر آذربایجانی مبتنی بر دانش منطقی است.

خانم بلا در دهه ی هشتاد پا به عرصه ی ادبیات نهاده است؛ در دوره‏ای که روش جدید سُرایش شعر، که از دهه ی 60 آغاز شده بود، یعنی جست و جو برای قالب جدید شعری، به اندازه ی کافی توسعه یافته بود. این گرایش در میان جوانان قویتر از بقیه بود. ولی از این میان بلا کبوریا شعر سنتی گرجی را ترجیح داد و آفرینش ادبی خود را بر این پایه نهاد و تاکنون نیز این انتخاب خود وفادار مانده است.

پیداست که قوانین زندگی بر ویژگی های فردی شخص، که به اعماق وجودی انسان نفوذ کرده است، برتری دارد. وفاداری خانم بلا به سنت، محدود به روابط وی با سخن نمی گردد. او به تمامی سُنن گرجی وفادار مانده است از جمله سنت های خانوادگی گرجی که ریشه در اعماق وجودی این ملت دارند. لازم می دانم که در اینجا به یک مطلب حاشیه ای بپردازم. یک بار در خصوص موضوعی صحبت می کردیم. ناگاه چشمان خانم بلا به آن دوردست ها خیره شد و واژه ای را به زبان آورد که هیچ ارتباطی با موضوع صحبت ما نداشت اگر دقیق بخواهم بگویم نجوایی با خود کرد: «تنها یک چیز از خدای خود می خواهم: سرم را به سینه ی تیمور (همسر خانم بلا) گذاشته تا نفس او را همانند نسیم ابدی در رخسارم احساس نمایم». آنها در شهر باتومی، شهرِ باران، لانه ی عشقی برای خود دارند که همواره نسیمی بر آن می وزد .....

باتومی شهر چندان بزرگی نیست. ولی آن قدر هم کوچک نیست که همه همدیگر را بشناسند. با این وجود، در این شهر بندری همه بلا کبوریا را می شناسند. اگر بخواهی با او بیرون رفته و جایی بروی، دشوار بتوانی یک مسیر 15 دقیقه ای را یک ساعته طی نمایی. زیرا هر گام که برمی داری آشنایان خنده رویِ این خانم زیباروی به سوی او آمده با او سلام و احوالپرسی می کنند. زیرا همه او را به عنوان یک فرد اهل سخن دوست دارند و به او ابراز علاقه می نمایند. خوشبختانه هنگام پیاده روی معطلی زیاد نیست زیرا در این شهر باران به فواصل نزدیک می بارد:

 

می بارد، باران می بارد و

خیزابه ها دیوانه وار،

قطره ها را ربوده و دو باره پا پس می کشند،

از بارانِ سیل آسا

ایوان های خانه برای خود پایی ساخته و به راه افتاده اند ....

(باران)

 

یک بار نویسنده ی مشهور گرجی، «ناریا قلاشویلی» گفته بود: «به نظرم خداوند بیشتر آنها را دوست دارد که می گویند در جست و جوی اویند نه آنها که مدعی هستند خدای را یافته اند».

برای خانم بلا موضوع «آفریننده و آفریده» موضوع غریبی نیست. به جرأت می توان گفت این موضوع خط اصلی آفرینش هنری او را تشکیل می دهد.

 

گویی این جست و جو ابدی است،

باز، سخن مرا به هزار سوی می کشاند.

-       خدایا! برای جست و جوی تو به کجا روم که تو را بیابم؟

جوابم را به گوش خود شنیدم: - مرا بجوی!

           (ذکر)

 

عاقلی گفته اگر عیسی مسیح صد بار هم در بیت اللحم به دنیا بیاید، تا زمانی که یک بار دیگر در دل تو متولد نشده هیچ سودی برای تو نخواهد داشت. او دیرزمانی است که در دل بلا کبورینا زاده شده و خداوند همواره در جستن نور به او کمک کرده است:

 

در هنگامه ی اندوه

که خونم از خشم به جوش آمده بود،

قطره ای از آسمان افتاد،

ردّ آن نوری شد ...

و تو گفتی:

-       چه باران عجیبی است خانم ...

من گفتم:

-       این اشک چشم خدای ما است ....

(قطره)

 

در پایان می خواهم بگویم: برای بلا خانم، هم چون همه ی گرجی های دیگر، میهن به اندازه ی مردمِ چشم عزیز است. این شعر نمونه ای است بارز از عشق او به وطنش:

می نگرم ...

می دانم ...

این است ...

اینجایی ...

اشک چشمانت را در صورتم حس می کنم،

آری، نَفَس تو همان نَفَس من است

فرزند توام و تو مادرم؛ مام میهن!

 

مقالات دیگر